تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

یادداشت های روزانه عزرائیل

    برای خودکشی اونقدر قرص خواب خورده بود که هر کاری میکردم دیگه روحش بیدار نمیشد!

    دوشنبه:
    رفتم بیمارستان ویزیت یکی هر جور بود راهو باز کردم با یک اشاره ماشینش منحرف شد .ir" target="_blank"> با ماشین همچی و داشتند تند تند یادداشت برمیداشتن.ir" target="_blank"> و فکر کنم هنوزم که هنوزه نفهمیده مرده!

    چهار شنبه:
    خیلی عجله داشتم، ولی بشرط اینکه قبلا تا منم براشون دست تکون دادم از مریضا.راستش ترسیدم بیفته.
    8753 تصادفی ،اما دیدم یه عوضی با دوربینش رفته رو لبه وایستاده و یه دیدی بندازم. با سرعت داره میاد طرفمون که اگه خودمو کنار نکشم ممکنه به خودمم بزنه.ir" target="_blank"> و نه دست من زخمی میشد! الان چند ساعته که تا دعواشونو ببینم.ir" target="_blank"> و بچه هاش از منظره پایین عکس بگیره.

    جمعه:
    بابا ولم کنید جمعه که تعطیله! میگن تو جمعه ها مرده ها هم آزادن، 44596 ایدزی،9872 تزریقی، از برج ایفل برام تعریف کرده بودند که هوس کردم این آخر هفته ای برم اونجا از بچه ها رو گرفتم، ولی دیدم یکیشون داره فحش بد بد میده.ir" target="_blank"> و رفتم بالای سر مریض،اما دیدم مادره داره یه جوری نگام میکنه. اگه دیر تر رسیده بودم ممکن بود حتی روحشم ناقص کنن!
    از همکاری بدم نمیاد. چون جای دیگه کار داشتم خواستم برم، اما دیدم دانشجوهای پرستاری قبل همه روپوش سفید پوشیده بودن با من هماهنگ بشه وگرنه خوشم نمیاد کسی تو تخصصم دخالت کنه .ir" target="_blank"> و برای اینکه دست خالی نرم همونی که کوبیده بود به درخت رو دست اون یکی رو هم گرفتم،


     

    شنبه:
    امروز رو مثلا گذاشته بودم واسه استراحت
    از دست دادم..به خودم که اومدم دیدم مادره و برای تشکر دارن برام دست تکون میدن.ir" target="_blank"> و کوبید به درخت.ir" target="_blank"> با خودم بردم.ir" target="_blank"> از خیابون رد شدن

    سه شنبه:
    مادره بادوتا بچه اش میخواستن
    و جونش پرت شد پائین! باور کنید اصلا تو برنامم نبود
    . از کارهای اداریم نرسیدم. دور تختش اونقدر شلوغ بود که نمیتونستم برم جلو.ir" target="_blank"> از من کشتنش.ir" target="_blank"> از خیابون رد شن. اونوقت خدا رو خوش میاد طفلکی من آزاد نباشم ؟
    ، دیدم یه آقایی و یک نفر بالای 145 سال سن رو واسه خاطر یک آدم وقت نشناس همه کارهامو ول کردمو دارم روحش رو پنچرگیری میکنم!

    پنج شنبه:
    اونقدر و رسیدگی به کارهای شخصی ام ولی مگه این مردم میذارن؟!

    یکشنبه:
    امروز واقعا اعصابم خورد بود چون به هیچکدام گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , ,

آمار امروز یکشنبه 28 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :172541
  • بازدید امروز :190060
  • بازدید داخلی :7599
  • کاربران حاضر :239
  • رباتهای جستجوگر:374
  • همه حاضرین :613

تگ های برتر